با عضویت در خبرنامه مطالب را در ایمیل خود دنبال کنید

چیستی علم: تعریف علم چیست؟ / علم قابل تقسیم به دینی و غیردینی نیست/ ترکیب «علوم انسانی اسلامی» قابل دفاع نیست

دکتر طاهر حبیب زاده

  • دکتری حقوق فناوری اطلاعات – انگلستان
  • عضو هیات علمی دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق (ع)
  • آی. دی. تلگرام و بله و ایتا و اینستاگرام: @drtaherhabibzadeh

یک معنی دقیق از «علم» عبارت است از «آگاهی یا شناخت حقیقی و مبتنی بر واقع از هستی» (هستی هم شامل انسان است و هم شامل هر آنچه غیرانسان)؛ آگاهی و شناختی که کشف از حقیقت نمی کند و مبتنی بر واقع نیست و بعدا به طور کلی یا جزئی مورد انکار یا اصلاح واقع می شود، علم یا دانش نیست. برای تایید این تعریف از علم، گزاره های روایی و قرآنی متعددی وجود دارد. به عنوان یک مثال، اگر اهل بیت علیهم السلام به عنوان افراد برگزیده ای که معصوم از هر گونه خطا و اشتباه هستند، به زبان مختلف فرموده اند که «علم در نزد ماست»، یعنی علم همان آگاهی و شناختی است که به هیچ وجه خطاپذیر نیست. مگر می شود آگاهی خطاپذیر نزد معصوم باشد؟

در تایید این تعریف از علم، مویداتی مسلم روایی و قرآنی وجود دارد. یک موید قرآنی، عبارت شریفه « وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا – به جز اندکی از علم به شما داده نشده است». این عبارت نشان می دهد که علم دادنی است نه یافتنی و تلاش انسان لزوما او را به علم نخواهد رساند؛ مبدا اعطای علم، عالم بالا و ذات اقدس اله است. پس مقام علم بسیار بالاتر از چیزی است که در عرف تصور می شود. هر کسی را نتوان عالم نامید، مگر اینکه از عالم بالا مورد توجه قرار گرفته باشد و به همان اندازه «عالم» است. یک موید روایی،‌ عبارت شریفه «أَلْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللّهُ فِى قَلْبِ مَنْ يَشآءُ – علم، نوری است كه خداوند به قلب هر كس كه بخواهد می افكند.» این عبارت بسیار گویاست که علم به دست خدای متعال است. اوست که باید جرعه ای در کام انسان بریزد. انسان نیز باید زمینه سازی کند تا مورد توجه خدای متعال باشد. خلوص و طهارت نفس مهم ترین شرط است. جهاد و تلاش مستمر، شرط دوم است. خیلی از افراد که مسلمان نیستند با تلاش و کوشش مداوم توانسته اند به نمی از علم دست یابند، البته به نازلترین سطح علم که مربوط به عالم طبیعت است، نه مراتب عالی علم که محتاج قول توحید و نگاه توحیدی است و کار آنان نیست. لکن نظر به اینکه خدای متعال وعده داده است که هرکس تلاش کند، بی نتیجه نخواهد ماند، غیرمسلمان در مسائل طبیعی زحمت می کشد و به برخی از علوم طبیعی دست پیدا می کند: «كُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ ۚ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا – ما به هر دو فرقه (دنیا طلبان و آخرت طلبان) به لطف پروردگارت مدد خواهیم داد که لطف و عطای پروردگار تو از هیچ‌کس دریغ نخواهد شد. » این سنت الهی است. آنان طاهر نیستند و لذا به عالم ماوراء طبیعت امکان ورود ندارند و در هر بحث علمی که بر نظریه و اندیشه استوار است، مانند حوزه علوم انسانی، دستان آنان تقریبا خالی است، مگر اینکه بر حسب عقل یا فطرت، اندیشه های آورند که اتفاقا مورد تایید عالم بالا باشد. لکن، غیرطاهر و غیرموحد، گرچه تلاش فراوان هم بکند، در ساخت اندیشه ورزی تقریبا به هیچ جایی نخواهد رسید. اینکه می گوییم «تقریبا»، و راه باریکی برای نیل به نمی از حقیقت را باز می کنیم به همان دلیل است که گاهی به کمک عقل یا فطرت، به خرده چیزهایی پی می برند.
با این توضیح، مجموعه عظیمی از اطلاعات انسان ها لزوما علم نیست، مگر آن بخشی که پرتوی از عالم بالا دارد. این همه مباحث دانشگاهی، لزوما علمی نیستند. ای بسا بشر، در حال بحث و انتقال توهمات و ادراکات خیالی و قرار و مدارهای اعتباری، به نام «علم» است. نتیجه دیگر اینکه «تولید علم» بدان معنی است که فرد بتواند چیزی را ارائه کند که مطابق با حقیقت باشد. به این ترتیب، هر سخن تازه ای که سابقه ندارد، لزوما علم نیست.
با توجه به معنی علم:
۱. علم همان «حق» است. حق در معنی فلسفی یعنی هرآنچه که مطابق با واقع باشد.
۲. سخن از «علم اسلامی» یا «علم دینی» بی معناست. به همین ترتیب، ترکیب «علوم انسانی اسلامی» نیز بی معناست. علم اگر علم باشد نه توهمات و تراوشات ذهنی غیرمنطبق با حقیقت، اسلامی و غیراسلامی ندارد. مثل این است که کسی بگوید ریاضی اسلامی و ریاضی غیراسلامی! آیا تفاوتی بین این دو هست؟ به هیچ وجه. در حوزه علوم انسانی نیز همین قاعده جاری است. فقط موضوع علم محدود به انسان شده است. پس، علم، اسلامی و غیراسلامی ندارد. هر شناختی که مبتنی بر واقع و حقیقت باشد، علم است. خود شناخت و آگاهی را نمی توان اسلامی و غیراسلامی کرد.

۳. مضاف بر این،‌ وقتی ترکیب «علوم انسانی اسلامی» قابل دفاع نیست، ترکیب «علوم انسانی غربی» یا به طور کلی «علم غربی» نیز قابل دفاع نیست. وقتی یافته ای «علم» نباشد،‌ دیگر غربی و شرقی ندارد، یک مشت بافته های بشری است که به نام «علم» در محافلی به نام «علمی» به خورد ابنای بشر داده می شود. دلیل عینی این ادعا،‌ واقعیت هایی است که از دانشگاه ها بیرون می آید؛ این واقعیت عبارت از این است که دانشگاه ها در «انسان سازی» ناتوان هستند. کدام آدم تعالی یافته محصول دانشگاه هاست؟ یا چند درصد؟ بماند که می شنویم فرد با نماز، وارد دانشگاه می شود و بی نماز از دانشگاه بیرون می آید! پس معلوم است که دانشگاه ها در خیال خود، «علمی» هستند، اما در واقع اثری از علم در آن نیست. این موضوع عمدتا در علوم انسانی مطرح است نه علوم طبیعی.

۴. در علوم غیرانسانی نیز گرچه مقوله علم نسبت به علوم انسانی پررنگ تر است اما آنها هم در انسان سازی ناتوان هستند. دلیل این امر آن است که بعد روحانی انسان مورد توجه قرار نمی گیرد و فقط ذهن انسان درگیر است نه روح او. اینها می رساند که حتی دستیابی به علم نیز نمی تواند از انسان یک موجود تعالی یافته ایجاد کند. بال دیگری لازم است و آن تعالی روحی است که ابزار خاص خود را دارد و به طور خلاصه عبارت است از طهارت و تربیت نفس مطابق با شریعت؛ که متاسفانه در این مقوله هم جز بسیار بسیار اندکی از مردم، بقیه مردم شریعت را قبول ندارند! و این است که ابنای ۷ میلیاردی بشر روی این کره خاکی حیران و سرگردان هستند.
۵. لکن «شناسنده (عالم)» می تواند مسلمان یا غیرمسلمان باشد. گاهی یک غیرمسلمان کشف از واقع می کند که در زمین،‌ جاذبه وجود دارد و این کشف به طور قطع و مسلم اثبات می شود. صرفا به این دلیل که یک غیرمسلمان به این شناخت حقیقی دست یافت، نمی توان نام دیگری جز علم بر آن نهاد. نتیجه دیگر اینکه دست یابی به علم فقط مختص مسلمانان نیست. واقعیت دنیای علم هم حاکی از این است که غیرمسلمانان نیز به علم دست می یابند با این تفاوت که عمده دستیابی آنها در حیطه علوم طبیعی است، نه علوم انسانی!
۶. در مقابل، «کاربرد علم» می تواند «اسلامی» یا «غیراسلامی» باشد. یک دانشمند فیزیک غیرمسلمان به نحوه تولید انرژي اتمی دست پیدا می کند. یک دانشمند مسلمان نیز به همان علم دست می یابد. یکی برای مقاصد انسانی به کار می برد و دیگری برای مقاصد غیرانسانی. لذا کاربرد علم می تواند در دو بستر اسلامی و غیراسلامی بحث شود اما اصل علم، قابلیت اسلامی و غیراسلامی سازی را ندارد.
۷. افرادی که سال ها در جامعه علمی فعالیت کرده اند، مسامحتا عالم نامیده می شوند نه حقیقتا؛ ای بسا خیلی از داشته های آنان یا حداقل بخشی از داشته هایشان مطابق با واقع و حقیقت نباشد.
سوالی که در اینجا مطرح است، نحوه «راستی آزمایی» یافته هاست. چگونه باید مطمئن شد که آنچه بدان دست یافته ایم بویی از حقیقت دارد و علم است یا خیر؟ در علوم طبیعی، با گذر زمان و آزمون و خطا می توان به راست آزمایی مسلم رسید. سال ها می گفتند زمین مسطح است، بعدا کشف شد زمین گرد است. سال ها می گفتند زمین به دور خورشید نمی چرخد، بعدها خلاف آن کشف و اثبات شد. اما در علومی که مبتنی بر اندیشه است، مانند غالب حوزه های علوم انسانی؛ ادعای رسیدن به علم، کار ساده ای نیست. دعوایی که فلاسفه بزرگ دارند هنوز هم تمام نشده است. هنوز هم بر سر مفهوم وحدت وجود و اصل وحدت، جنگ هاست. راست آزمایی یافته ها در علوم انسانی به جز در مسلمات و محکمات، به سختی میسر است و تنها معصوم علیه السلام است که می تواند مهر تایید بزند.
«تقریبا» غالب قواعد حقوقی، اعتباریات هستند که ابنای بشر جعل کرده اند تا نظم مورد انتظار را ایجاد کنند، نه علم یا دانش به معنی دقیق کلمه که «آگاهی مبتنی برحقیقت» است. اینکه می توان با تاجر ورشکسته قرارداد ارفاقی منعقد کرد، چه ارتباطی به آگاهی از حقیقت و موید از عالم بالا دارد؟ این همه قواعد در حقوق شرکت ها، چگونه از حقیقت پشتوانه دارند؟ یا اینکه داشتن تابعیت از مصادیق حقوق بشر است یا میزان تخفیف برای فلان دسته از مجرمان فلان اندازه است، چه ربطی به آگاهی و شناخت حقیقی از عالم هستی دارد؟ این همه کنوانسیون هایی که دولت اسلامی ما به آنها محلق شده است و بخشی از سیستم حقوقی ایران شده است، از کدام منشا حقیقی هستی نشات گرفته است؟ یا مصلحت هایی که وارد حوزه تقنین شده است مبتنی بر کدام آگاهی حقیقی از عالم هستی است، مانند لزوم اخذ رضایت از زوجه اول برای ازدواج مجدد که در قانون حمایت از خانواده مندرج است؟ با این حساب، حقوق حداقل در بخش مهمی از آن، علم به معنی واقعی آن نیست بلکه، محصول آگاهی هایی است که خود بشر ساخته است بدون اینکه ریشه در آگاهی حقیقی از هستی داشته باشد؛ در بهترین حالت، آن هم در حقوق اسلامی و نه همه سیستم های حقوقی دنیا، می توان گفت که بخشی از حقوق مبتنی بر حقیقت است و می توان علم نامید، نه همه حقوق. قواعد ارث و وصیت و احکام محجورین و نکاح و طلاق و نسب از حوزه هایی هستند که رنگ حقیقت آنها غلیظ است. رابطه دولت با مردم نیز می تواند رنگی از حقیقت داشته باشد، صرف نظر از آنچه که در عمل مشاهده می شود. بخش های کمی از قوانین تجاری، مقداری از حقوق جزای اسلامی و اصول آیین دادرسی می تواند علم تلقی شود، مابقی ساخته ماست نه کاشف ما از حقیقت.

پی نوشت: بحث در علم دینی و غیردینی یا علوم انسانی اسلامی، در چند سال اخیر، بازار داغی را تجربه می کند. آثار و نشست های متعدد انجام شده است. واقع امر این است که بنده نظریه پرداز حوزه «چیستی علم» نیستم و فعلا ضرورتی هم نمی بینم به این بحث به جد وارد شوم چرا که با مطالعاتی که داشته ام فکر می کنم نظرم بیش از این تغییر نخواهد کرد. اما به عنوان یک پژوهشگر، سعی می کنم درک صحیحی از مقوله علم حاصل کنم. بعد از مدت ها مطالعه و بیش از آن تفکر بی طرفانه، به این نتیجه رسیدم که تقسیم علم به دینی و غیردینی،‌ قابل دفاع نیست. اگر شناخت و اطلاعی منطبق با حقیقت یافتیم، علم حاصل کرده ایم و الا همچنان جاهل ایم.

  • تاریخ انتشار: 15 اسفند 1398
  • تعداد بازدید: 118
  • بدون دیدگاه