با عضویت در خبرنامه مطالب را در ایمیل خود دنبال کنید

حقوق بین الملل یا حقوق بین الدول الخاص؟ نظم زورکی! / حقوق زور یا حقوق بین الملل بین المللی؟

 

دکتر طاهر حبیب زاده

دکتری حقوق فناوری اطلاعات – انگلستان – عضو هیات علمی دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق (ع) آی. دی. تلگرام و اینستاگرام: @drtaherhabibzadeh

طبق ماده ۹ قانون مدنی ایران، با طی فرآیند پذیرش و الحاق به یک کنوانسیون بین المللی، آن کنوانسیون در حکم قانون داخلی خواهد بود. این کنوانسیون ها از نظر محتوی در دو دسته قابل تقسیم اند:
الف – کنوانسیون های تکنیکال یا حقوقی محض یا تقریبا حقوقی محض: این دسته به دنبال ایجاد یکسان سازی حقوقی در موضوع خود هستند و بار سیاسی و تبعات منفی خاصی برای کشورهای پذیرنده و نپذیرنده ندارند. عدم الحاق موجب به رفتن به گوشه رینگ نخواهد شد؛ مانند کنوانسیون حمل و نقل کالا و مسافر، کنوانسیون حل و فصل اختلافات تجاری و کنوانسیون بیع بین المللی کالا. محتوی این کنوانسیون ها تقریبا به طور کامل حقوقی است. ترجیح آن است که رویکرد اولیه ما، پذیرش مفاد چنین کنوانسیون هایی باشد تا از مزایای آنها استفاده کنیم، مگر اینکه علت حقوقی یا مصلحت ملی قابل توجهی در میان باشد.
ب – کنوانسیون های سیاست زده و منعفت طلب یا مستمسک آنها: این دسته به دنبال منافع خاصی برای گروه و اهداف خاصی هستند یا مستمسک اعمال زور و منفعت طلبی قرار می گیرند. کنوانسیون حقوق بشر و FATF نمونه ای از این کنوانسیون ها هستند. کافیست کشوری این کنوانسیون را نپذیرد، مثل ایران، آنگاه است که به لیست سیاه خواهد رفت و تبلیغات رسانه ای قوی و در سطح جهانی علیه کشور نپذیرنده راه خواهد افتاد. اینگونه نیست که بگویند اراده دولت محترم است، می خواهد بپذیرد یا نپذیرد. نظام به اصطلاح بین المللی، یک بخش از زورگویی خود را با توسل به چنین کنوانسیون هایی اعمال می کند نه کنوانسیون های دسته اول، که اتفاقا می تواند مفید هم باشد.
حقیقت آن است که کارکرد کنوانسیون های گروه (ب)، «نوعا» کلاه گذاری بر سر دولت هاست! آیا تا به حال به ترکیب یک تیم کاری (Working Group) که یک کنوانسیون را تدوین می کند توجه کرده اید؟ آیا می دانید غالب اعضا از غرب دنیا هستند؟ آیا می دانید که اعضا با توجه به سابقه حقوقی و منافع ملی کشورهای متبوع شان اعلام نظر کرده و یک کنوانسیون را پیش نویس و بعد به تصویب می رسانند؟ آیا می دانید که جمع کردن نظر همه سیستم های حقوقی در یک کنوانسیون ممکن نیست و لذا طبیعتا نظر کشورهای متبوع اعضای تدوین کننده ملاک خواهد بود و در دسته دوم، علاوه بر رویکرد حقوقی، مصالح ملی و منافع کشورهای تدوین کننده نقش مهمی دارد؟ حال چه دلیلی دارد کنوانسیونی را که ما هیچ نقشی در تدوین آن نداشته ایم و نظرات ما در مسیر تدوین شنیده نشده و مفاد آن خطراتی برای ما دارد، بپذیریم؟! گاهی اصرار می کنند که مثلا ۱۵۰ کشور فلان کنوانسیون را پذیرفته است، شما چرا نمی پذیرید؟ به ما چه پذیرفته اند؟! اصلا همه کشورها بپذیرند، نظر به منافع ملی و مبانی قانونی مان نمی خواهیم بپذیریم، که را باید دید؟ اما ما را زور می کنند تا بپذیریم و منافع مورد انتظارشان تامین شود.
تا امروز بر این اعتقاد راسخ هستم که نظام به اصطلاح بین الملل در بخش مهمی از آن یعنی نظام زور. انتظار این است که این تاکید ما بر حاکمیت زور و فقدان حقوق بین الملل به معنی واقعی کلمه، برای ایرانیان بسیار ملموس باشد. چهار مثال را ساده عرض می کنم که معلوم شود نظام بین المللی وجود ندارد و آنچه می بینیم نظام بین الدولی تحمیلی و همان نظام زور است. اول، تحریم های بانکی نه دولت بلکه شهروندان عادی را نیز با دردسر مواجه کرده است. خانواده یک دانشجو در خارج از کشور نمی تواند کمک هزینه تحصیلی فرزند خود را از مبادی بانکی مرسوم ارسال کند و باید دست به دامن صرافی ها شود. شهروندی که از یک سایت خارجی کالا یا خدماتی را سفارش می دهد، امکان پرداخت آن چند ده دلار را ندارد. چرا؟ چرا باید تحریم بانکی شویم؟ به چه جرمی؟ کو نظام به اصطلاح بین المللی؟ چرا صدای این نظام در نمی آید؟ آیا جز این است که ما همنوا با نظام بین الدولی تحمیلی نیستیم و مستحق چنین محرومیتیم؟! دوم، شهید قاسم سلیمانی در صحنه غیرجنگی و بدون مسلح ترور شد که حتی خلاف همان نظام بین الدولی تحمیلی خودشان نیز هست. اتفاقی بر ترور کنندگان افتاد؟ تعقیب و مجازات شدند؟ نظام به اصطلاح بین المللی چه کرد با جانی؟ هیچ و هیچ و هیچ!!! فقط نگاه، به احتمال بسیار قوی، در پشت پرده، جانی تشویق و تحسین هم شد. پس کو حقوق به اصطلاح بین الملل؟ کو نظام به اصطلاح بین الملل؟ سوم، در بحث انرژی هسته ای، تا کنترل از راه دور سایت های هسته ای ایران در اختیار نمایندگان غربی گذاشته شده است. باز هم ایران متهم است! آن طرف تعهد، تعهد پاره می کند، بازهم ایران متهم است! غربیان به تعهد عمل نمی کنند باز هم ایران متهم است! آخر چقدر پر رو. چهارم، حتی ایران تحریم علمی شد و هست. امکان دسترسی به مقالات علمی از ایران دریغ شد. همین امروز ایرانیان نمی توانند در یک سری از رشته ها در دانشگاه های خارجی تحصیل کنند و حتی دانشگاه بپذیرد در اخذ ویزا، رد خواهند شد. چرا؟ چون دولت متبوعشان با نظام بین الدولی تحمیلی همراهی لازم را ندارد. کو نظام بین المللی که از آموزش بی طرف دفاع کند؟ خیلی روشن است که نظام به اصطلاح بین المللی وجود ندارد  و حداقل برای نظامی چون نظام ایران، چنین نظامی کارایی ندارد. در مناسبات بین المللی بقیه دولت ها نیز وارد شوید از دو حال خارج نیست: ذلت پذیری و تسلیم و در ظاهر راحتی و خوشی یا چالش روز افزون با قلدرها. این منطق نظام به اصطلاح بین الملل است.

در بحث های حقوقی نیز، یعنی زور یک سری کشورها برای اینکه یک مصوبه را به خورد بقیه کشورها بدهند. هیچ گاه منافع واقعی غالب کشورها در تدوین یک کنوانسیون ملاک قرار نمی گیرد. نباید ساده اندیش بود. خیلی از کنوانسیون ها در راستای یک سان سازی حقوقی به آن معنی است که مورد نظر یک سری کشورهای معدود است. پس در پذیرش یک کنوانسیون عجول نباشیم و اصرار بی خود نکنیم. به خارجیان چه مربوط است که ما یک کنوانسیون را می پذیریم یا نه؟ چرا ما باید زیر بار یک نوشته ای که هیچ نقشی در تدوین آن نداشته ایم برویم؟! تازه مفاد آن نیز برای ما ضررهایی دارد. یه عده اصرار دارند که اگر نپذیریم نظام به اصطلاح بین الملل به ضرر ما خواهد بود. کدام نظام به اصطلاح بین الملل؟ کی ما توانسته ایم حق خود را از این نظام به اصطلاح بین الملل بگیریم؟ در عمل چقدر نظام به اصطلاح بین الملل به نفع ما بوده است؟ این نظام به اصطلاح بین المللی که پذیرفتن و نپذیرفتن آن به ضرر ماست، پس بهتر است نپذیریم و حداقل زورگویی علیه خودمان را مستند سازی و قانونی نکنیم.
نظامی را می توان واقعا و نه اصطلاحا بین المللی نامید که در ساخت آن همه دولت ها همسان نقش ایفا کنند نه نظامی که ساخته یک عده از دول معدود است و دیگران را به پذیرش و مشایعت دعوت یا حتی تهدید می کنند. به چشم سربازان شطرنج به آنها نگاه کرده که تنها یک حرکت قدرت دارند و خودشان مانند وزیر، نرد را به سلطه می آورند. همین ساختار شورای امنیت را ملاحظه فرمایید؛ چرا باید چند کشور معدود برای همیشه دارای چنان قدرت وتویی برای حدود صدونود و خرده ای کشور باشند؟! چرا نباید این قدرت گردشی باشد؟ خانه از پای بست ویران است. شاید بگویند بی عرضگی بقیه کشورهاست که آن چند کشور چنان قدرت یافته اند. روی کاغذ حرف قابل تاملی است. اما در عمل، هیچ گاه اجازه نخواهند داد این ساختار به هم بریزد و منافع آنها تهدید شود؛ هیچگاه. در کنوانسیونی که به تعبیر بنده تکنیکال است مانند داوری در حل و فصل اختلاف تجاری، چندان اهرم فشار را اعمال نمی کنند اما کافیست عدم پذیرش یک کنوانسیون منافع شان را تامین نکند، ‌تا مرز ساقط کردن اش از هستی پیش می روند؛ چرا؟! چون برای تامین منافعشان مساعدت نمی کنید.
در مقابل، در کنوانسیونی که به دنبال اهداف و منافع خاصی برای برخی کشورهاست،‌ اگر نپذیرید،‌ شما را سریعا در لیست سیاه وارد می کنند. چرا؟ چون زور دارند. پس این نظام برخواسته از اراده واقعی بین المللی نیست این نظام تحمیلی دول الخاص برای کل دولت هاست. اگر نپذیرید ناخواسته به انزوا می روید و اگر بپذیرید مثل نکاح اجباری یا حداقل اکراهی یک «دختر کم سن و سال» خواهد بود!
شاید گفته شود که قانون بد بهتر از بی قانونی است؛ نظام بد بهتر از بی نظامی است. بالاخره این نظام، بین الدولی هم باشد بالاخره یک عده زحمتی کشیده اند و برای ایجاد نظم بین المللی چیزی نوشته اند. بسیار خوب. آجرهم الله! اما چرا برای همراه نشوندگان، خط و نشان می کشند؟ چرا آزادی دولت ها را محترم نمی شمرند؟ چرا به لیست سیاه می برند؟ چرا در تدوین همان نظام بد، بقیه دولت ها را بازی نمی دهند؟ آیا می خواهند زوری نظم ایجاد کنند؟! نظم زورکی؟ مگر می شود؟ منشا مشروع این حق برای ایجاد نظم به اصطلاح بین المللی چیست؟ در ظاهر اراده تفویضی همه دول و در واقع اعمال زور از سوی کشورهای معدود. حداقل برای بنده خیلی روشن است.
شاید گفته شود بقیه کشورها تلاش کنند تا سهم خود را در ایجاد این نظام به اصطلاح بین المللی ایفا کنند و الا مقصر خودشان هستند. اگر کسی چنین گوید، بنده خواهد گفت که این کلام خیلی ساده انگارانه است. اساسا شما را بازی نمی دهند تا نقش ایفا کنید. گاهی در همین کشور خودمان، می بینید یک لایحه را فقط یک تفکر خاص تدوین می کند و پیش می برد و به تصویب هم می رساند و بقیه می نشینند اندر نقد آن سخن می گویند و کار دیگری نمی توانند بکنند. غیر از این است؟ حالا همین مقیاس را در سطح بین المللی نگاه کنید. مگر شما قدرت تاثیر در تدوین دارید؟ فعلا نداریم. کثیری از کشورها نیز مثل ما. چرا که معدود دولت ها هیچ وقت چنین اجازه ای را به بقیه دول نخواهند داد.

ممکن است گفته شود که در سطح حاکمیت ملی نیز چنین است. یک عده برای بقیه تصمیم می گیرند. زور یک عده بیشتر از بقیه است. در بادی امر سخن درستی است اما در نگاهی مبنایی کاملا قابل نقد و رد است. ابتدا باید دید حاکمیت در کدام بستر مدنظر است، اسلامی یا غیرآن؟ حاکمیت در معنای اسلامی، اعمال زور به معنی منفی آن نیست که وجدان عموم را رنجیده کند و در عوض چاره ای جز پذیرش نداشته باشند، بلکه حاکمیت اسلامی عین رحمت است و قطعا وجدان عمومی مسلمین (در معنی وسیع تر، جامعه) بدان راضی و خرسندند. بلی، در معنای غیراسلامی، که تقریبا همه کشورها چنین هستند، حاکمیت می تواند سایز کوچک نظام زور جهانی باشد و لزوما ممدوح نیست. لذا در سطح حاکمیت ملی، که بنده معتقدم طبیعی است که در ظاهر همه افراد جامعه  به یک اندازه قدرت نداشته باشند، دارای پشتوانه مبنایی است. افرادی که دارای قدرت بیشتری از من نوعی هستند، قدرت را از کجا آورده اند؟ سه حالت بیشتر نیست:
اول، از طریق نامشروع و قلدری و اعمال قدرت یک طرفه و سرکوب مخالفان به مانند فرعون و در روزگار اخیر به مانند صدام؛
دوم، از طریق رای اکثریت شهروندان که به آنها رای موافق داده اند، البته گر دموکراسی واقعی باشد، که باز به عقیده بنده دموکراسی لزوما منجر به حکومت طبقه اصلح و اعدل نمی شود. کافیست سردمدار برخی از قدرت های جهانی را ببینید که حتی در کشور خودشان نیز محبوبیت ندارند و در عین حال محصول دموکراسی هستند.
سوم، از طریق الله تعالی ای که قبول داریم؛ که در حاکمیت اسلامی، نوع سوم پذیرفته شده است و من هم با کمال میل می پذیرم که به دلیل منشا این قدرت، یک عده از من قدرت بیشتری داشته باشد. یقینا این یک عده آنچنان خادم من و در عین حال عادل و منصف برای همگان خواهند بود که ریاست آنان را نوش جان خواهم کرد.

اما در سطح بین المللی، کدام نظام و با کدام منشا قدرت، اعمال حاکمیت می کند؟ شما پاسخ بدهید؛ آیا با حاکمیت اسلامی قابل مقایسه است؟ ابدا. در بهترین حالت، دولت ها به تصمیم گیران قدرت داده اند، اما آیا قدرت داده اند که در راستای منافع عمومی عمل کنند یا در راستای منافع جناحی؟ عملکرد شورای امنیت و نیز چیزی که گفته می شود «جامعه جهانی»، کاملا روشن و پیش روی ماست و قضاوت ساده است. یک مثال عینی، امروز، مسملین در هند کشته می شوند، کو جامعه جهانی و نظام به اصطلاح بین المللی؟ حقوق بشر کجاست؟ کنوانسیونی که سیاست زده در لوای شیک، مستمسک حاکمیت زور می شود.

فراتر از این، در سطح حاکمیت ملی، یک عنصر ضعیف می تواند از یک نهاد قدرتمند، حق طلبی کند و نتیجه هم بگیرد، صرف نظر از مبنای قدرت طبقه حاکم که امروزه عمدتا از نوع دوم (دموکراسی) است. به عنوان مثال، در ایران، دانش آموزی با مراجعه به دیوان عدالت اداری، توانست بخشنامه سازمان سنجش را ابطال کند! آیا در سطح بین المللی این امکان وجود دارد؟ ابدا. پس مقایسه نظام داخلی و بین المللی موجود، به ویژه با رویکرد اسلامی، مع الفارق است.

راقم سطور، به خوبی می داند این گونه اظهارنظر حساسیت برخی عزیزان را برخواهد انگیخت. شاید هم حق داشته باشند؛ لکن محافظه کاری را هیچ گاه و هیچ گاه نپسندیده ام به ویژه در اظهارات در فضای علمی. می توانستیم این اظهار را نکنیم، اما چرا؟! واقع این است که کنوانسیون های زیادی را در حوزه های مختلف حقوق رصد کرده ایم و با آگاهی این سطور منشور می شود نه از روی تعصب. مگر عرصه اندیشه ورزی علمی، تعصب می پذیرد؟ هیچ گاه.
مضاف بر این، آنها که حقوق بین الملل را فقط از روی کتب و مقالات خوانده اند، بهتر است قدری در فضای بین المللی تنفس عینی کنند و ببینند و بدانند که منش تفکر و زندگی و قلم زنی غربیان به چه نحو است. قطعا نظرشان حداقل تعدیل خواهد شد!

پی نوشت: ممکن است در مقام سیاست گذاری، با ملاحظه منافع ملی و اهداف مورد انتظار، دولتی رویکرد خاصی اتخاد کند مثلا در بخشی از مسايل با نظام بین الدول تحمیلی همراهی کند. لکن واقعیت مطلب همان است که عرض شد.

  • تاریخ انتشار: 11 اسفند 1398
  • تعداد بازدید: 170
  • بدون دیدگاه