با عضویت در خبرنامه مطالب را در ایمیل خود دنبال کنید

با توسل صرف به اصول و اماره و قضاوت خشک نمی توان به تصمیم عادلانه رسید: اعتراض به حکم به الزام به تمکین

رایی سزاوار نقض: اعتراض به حکم به الزام به تمکین

آیا می توان همواره صرفا با توسل به اصل و اماره و قواعدی خشک در مسائل ظریفی چون حقوق خانواده قلم راند؟

آیا قاضی محترم نباید به نتیجه حاصله از رای صادره بیاندیشد؟

گاهی شرایط و اوضاع و احوال رساتر از متون قانونی سخن می گویند!

شاید شما نیز شمار زیادی از آرا صادره از محاکم محترم قضایی را مطالعه کرده اید. رایی به دست اینجانب رسید که آن را می توان «رایی سزاوار نقض» نامید. در این پرونده زوج دادخواست الزام به تمکین تسلیم کرده است و دادگاه پس از یک جلسه رسیدگی حکم به الزام زوجه به تمکین از زوج صادر کرده است. در حالی که با نظر به جزئیات پرونده، چنین حکمی دور از انتظار است، چرا که، صرف نظر از مفاد کوتاه و کلی رای صادر شده،  دلایلی وجود دارد که رای به رد دادخواست الزام به تمکین را از نظر قانون (مواد 1130 و 1115 قانون مدنی، اوضاع و احوال پرونده و روابط زوجین) و شرع (قواعد لاحرج، لاضرر، وجوب دفع خطر احتمالی از نظر عقلی) و عقل (توجه به نتیجه حاصله از اجرای حکم) موجه می شمرد و وجدان هر فرد منصفی بر این امر دلالت می کند. این دلایل در ادامه خواهد آمد.

جزئیات پرونده – از زبان زوجه –، چنین است:

مقدمه 1 (دوران قبل ازدواج): زوج با اختلاف سنی 13 سال از بنده (16 ساله و 29 ساله) به خواستگاری آمد و وانمود کرد که 4 سال شناسنامه وی بزرگتر اخذ شده است! تفاوت فرهنگی، به ویژه اعتقادی و ایمانی شدید (تاکید می کنم: شدید) بین خانواده ها و طرفین موج می زد. به اجبار پدرم و با فشار و در حالی که به دلیل صغر سن قدرت تصمیم گیری و تشخیص و مقاومت نداشتم به این ازدواج تن دادم.
مقدمه 2 (دوران قبل از توقف زندگی مشترک): اینجانب پس از تحمل 2 سال دوران عقد مشقت بار (که در دوران عقد تا مرحله طلاق به دلیل رفتارهای غیرقابل تحمل زوج پیش رفتیم)، و قریب به 9 ماه زندگی مملو از عسر و حرج که 5 ماه آن با بیماری بنده به دلیل فشارهای روحی روانی زوج و ضرب جسمی وی بر ناحیه سر بنده که منجر به از دست دادن حافظه نیز شد (5 شاهد بر این ادعا وجود دارد)، بنا به درخواست مکرر شخص زوج (تاکید می نمایم: درخواست مکرر شخص زوج) که در دفعات آخر همراه با فشار روانی و پرخاشگری های غیرقابل تحمل بود، از زندگی مشترک خارج شدم و در این مدت کوتاه چند بار مورد ضرب و شتم قرار گرفتم. ضمن اینکه دامنه توهین ها و الفاظ رکیک وی نیز زیاد است. زوج، با دعوی از بنده می خواست با خانواده ام که در شهرستان سکونت دارند، تماس گرفته تا به تهران آمده و بنده را با خود به شهرستان ببرند و زندگی مشترک به پایان برسد که بنده هیچ گاه به این کار رضایت ندادم و نداشتم، تا اینکه زوج بستر خواب خود را کاملا از بنده جدا کرده، بی محلی کامل، پرخاشگری و شکستن اسباب منزل، و استفاده از سیاست فشار تا بگویم: مهرم حلال جانم آزاد (که زوج صریحا از روز دوم ازدواج می گفت!!!)، که دیگر توان صبر بر رفتارهای غیرانسانی وی نداشتم و هیچ فرد متعارف صبوری نیز نمی توانست متحمل شود، و نیز از آنجا که وضعیت جسمی و روحی خود را در معرض خطر شدید با توجه به سابقه بیماری در زندگی مشترک می دیدم، به شهرستان عزیمت کردم و مبنای این اقدام بنده قواعد مسلم «لاحرج» و «لاضرر و لا ضرار» است.
مقدمه 3 (دوران پس از توقف زندگی مشترک تا کنون): پس از آن زوجه صریحا نظر خود بر پایان این زندگی اعلام کرد. در قبال درخواست اصلاح خانواده ام تسلیم نشد. پس از 6 ماه به دلیل تعیین تکلیف این واقعه و قطع ارتباط کامل از سوی زوج ناچارا به دادگاه متوسل و مهریه خود را به اجرا گذاشتم. پس از ده ماه بی خبری از زوج، و آن هم به دلیل محکومیت وی به پرداخت 214 سکه تمام بهار آزادی، مجبورا به شهرستان مراجعت نمود. قصد طلاق خود را بیان و ادعای نداشتن دارایی برای پرداخت مهریه نمود!دادخواست تمکین به صورت کاملا صوری مطرح نمود تا از این طریق  از زیر بار نفقه ده ماه گذشته و آینده فرار کند!!!

**********

به نظر راقم این سطور، با توجه به مقدمه 1 و 2 و 3 فوق و در جهت اعتراض به محکومیت زوجه به تمکین از زوج دلایلی جهت نقض رای دادگاه محترم بدوی قابل ذکر است و امید است دادگاه محترم تجدید نظر به آنها عنایت مکفی مبذول دارد:

اخراج زوجه توسط زوج از زندگی مشترک به دو صورت قابل تحقق است: اخراج مستقیم و صریح با توسل به زور و غلبه یا راه ندادن به محل سکونت مشترک، و اخراج غیرمستقیم و ضمنی (مانند آنچه که در شروط صریح و ضمنی بحث می شود). در پرونده حاضر زوج، به طور غیرمستقیم زوجه را از زندگی مشترک خارج نموده است که نتیجه حقوقی آن همانند اخراج مستقیم است. توسل به قهر مستمر به قریب یک ماه، جداکردن بستر خواب، عدم پذیرش بررسی علت مشکل و پرخاشگری در مقابل هر گونه درخواستی، ادعای اینکه: لعنت بر مادرم، او تو را برای من انتخاب کرده است و من راضی نبودم، روشن تر از همه دادن گوشی تلفن به دست زوجه و اجبار وی به تماس با خانواده پدری جهت آمدن به تهران و بردن زوجه به شهرستان! از جمله عواملی است که بر اخراج غیرمستقیم زوجه از زندگی مشترک توسط شخص زوج دلالت دارد. با در نظر گرفتن چنین اوضاع و احوالی، چگونه می توان حکم به الزام به تمکین داد؟
صرف احراز رابط زوجیت دایم، همواره نمی تواند مستند حکم به الزام تمکین از سوی زوجه گردد. هر گونه دلیل موجه می تواند این الزام را متوقف کند. با توجه به دلایل کاملا عقلایی و شرعی و قانونی که در ادامه خواهد آمد و برخی از آنها در دادگاه محترم بدوی نیز اظهار شده است، به نظر می رسد دادگاه محترم بدوی به دلایل موجه اینجانب توجه ننموده است و چنین رایی محل تعجب است.
محکومیت زوجه به تمکین به معنای نشوز وی نیست. زیرا هر زوجی که اعلام آمادگی برای پذیرایی زوجه و انجام وظایف خود کند، دادگاه اگر مانعی نبیند علی الاصول آمادگی برای پذیرایی زوجه را به تمکین محکوم می کند. وقتی در مدت ده ماه گذشته زوج به شدت مخالف زندگی مشترک و موافق طلاق بود و حاضر به ادامه زندگی نبود (چندین شاهد هم دارم)، زوجه چگونه بایستی تمکین می کرد؟؟؟ در حال حاضر نیز وقتی زوج شخصا خاتمه زندگی مشترک را – البته با بذل تمام مهریه از سوی زوجه! -خواستار است و با واسطه و بی واسطه این مطلب را کرارا طرح کرده و می کند، چگونه درخواست تمکین می نماید و زوجه چگونه و در چه فضایی بایستی تمکین کند؟
آیا نبایستی دادگاه محترم بدوی به سابقه زندگی توجه نموده و درخواست اثبات متعارف بودن زندگی از سوی زوج را می نمود؟ با استناد به کدام دلیل زوج چنین حکمی صادره شده است؟موید این ادعا متن رای دادگاه است که موضوع را متوجه زوجه کرده است و هیچگونه بیانی از سوابق رفتاری و اظهاری زوج نیاورده است! و تنها در دو سطر رای خود را انشا کرده است!!!
جهت توضیح اینکه اگر مقام توسل به اصول عملیه برسد، با توجه به توضیحات چندگانه فوق، اصل استحباب به بقای شرایط قبلی (زندگی عسر و حرج/ اعمال قاعده لاحرج و لا ضرر) حکم می کند که زوج باید مرتفع شدن آنها را اثبات کند، و این امر بر دادگاه محترم بدوی چگونه محرز شده است؟ در حالی که اصرار زوج بر طلاق – با بذل کامل مهریه از سوی زوجه – خلاف این مطلب را دلالت دارد!!! و در ده ماه گذشته نیز هیچ گونه اقدام قانونی که حاکی از جدی بودن وی برای زندگی مشترک با مسالمت با زوجه باشد نکرده است!

در اینکه زندگی با زوج مصداق عسر و حرج بوده است، «ظاهر» نیز چنین حکم می کند. زوجه ای که در یک خانواده مذهبی و با اصول دینی تربیت یافته است، و حسن اشتهار تک تک اعضای خانواده وی زبان زد خاص و عام است، و حتی در مرحله عقد جهت حفظ بنای خانواده و فرصت به زوج جهت اصلاح خود حاضر به طلاق نشده است و پس از آن 9 ماه همراه با بیماری شرایط را تحمل کرده است و شاهدانی برای امر موجود هستند، و با این سابقه و با اخراج غیرمسقیم زوج، زندگی را ترک می کند، همه این قراین دلالت بر عسر و حرج بودن زندگی با زوج می نماید که نهایتا وی را با توسل به قواعد لاضرر و لاحرج مجبور به ترک منزل کرده است.
صوری بودن روابط حقوقی زمینه ای است که در نظر قانونگذار از عوامل موجه ای است که حکم به انحلال آن رابطه حقوقی را می دهد. مصداق بارز، معامله صوری به قصد فرار از دین است که ورشکستگان تجاری بدان متوسل می شوند. در مانحن فیه نیز، دادخواست تمکین از سوی زوج صوری است و نتیجه اینکه دادگاه با نظر به قراین لازم است رای به رد دادخواست الزام به تمکین نماید. موید این ادعا این است که زوج دو هفته قبل از تسلیم دادخواست تمکین متبوع رای مورد اعتراض کنونی، دادخواست تمکین قبلی خود را استرداد کرده بود!!! و دادگاه محترم بدوی رای به ابطال دادخواست تمکین صادر نموده است. مضاف بر این، وقتی زوج با واسطه و بی واسطه دم از طلاق توافقی با بذل کامل مهریه می زند، این به چه معنی است؟ آیا ممکن است کسی که علاقمند به حفظ زندگی مشترک باشد تا این اندازه حرف از طلاق بزند؟
آیا بر دادگاه محترم سوال نیست که چرا در طول ده ماه گذشته زوج هیچ گونه اقدامی قانونی که حاکی از جدی بودن وی برای زندگی مشترک با مسالمت با زوجه باشد نکرده است؟؟؟ این عدم اقدام بر چه امری دلالت دارد؟ در حالی که در شش ماهه اول این ده ماه خانواده زوج به شدت برای مسالمت تلاش نموده اند اما بی فایده بوده است. مضاف بر این، عدم پرداخت نفقه در مدت 10 ماه و هیچ گونه اقدام بی واسطه و باواسطه از سوی زوج به چه معنی جز نظر زوج بر طلاق است؟ شاهد بارز بر ادعا این است که حدود یک ماه قبل از ترک اجباری غیرمستقیم محل سکونت، زوج زوجه را به شهرستان آورده و به تهران برگشته و زنگ زده که قصد وی طلاق است و به زودی برای طلاق به شهرستان بر می گردد. زوجه برای حفظ زندگی و بدون بیان این مطلب به خانواده اش، به منزل مشترک در تهران برگشته است!!! وفاداری به زندگی مشترک تا کجا؟
اوضاع و احوال پرونده و رابطه طرفین یکی از مسائلی که در تعیین تکلیف و اتخاذ تصمیم نهایی بایستی مد نظر قرار گیرد. همیشه نباید در یافتن دلیل به دنبال حکم قانونی بود. گاهی اطراف پرونده رساتر از مواد قانونی سخن می گویند. آیا می توان با امعان نظر به همین عنصر تعیین کننده (توجه به اوضاع و احوال) که از سوابق ارتباطی طرفین، مخصوصا اینکه غالبا زوجه در مقام ضعف قرار دارد (و انتظار از قانون این است که می بایستی از طرف ضعیف حمایت کند همانگونه که از مصرف کننده در قبال تاجر حمایت می کند)، و نیز رفتارهای غیرانسانی زوج در این پرونده، استنباط می شود حکم به الزام زوجه به تمکین داد و وضعیت روحی و جسمی زوجه را مخاطره انداخت در حالی که اقتضای اجرای عدالت این است که نه تنها حقوق نقض شده احیا شود، بلکه از به وجود آمدن خطرات احتمالی آتی نیز جلوگیری نماید. لهذا، آیا قاضی محترم می تواند تضمین نماید با اجرای حکم الزام به تمکین وی یعنی تحقق تمکین (به طور فرض) خطری متوجه زوجه نیست و نخواهد بود و زوجه ضرر عمیق تری متحمل نخواهد شد؟ یا باید با استناد به قاعده «دفع خطر احتمالی عقلا واجب است»، دادخواست زوجه بر تمکین را رد کند؟
مضاف بر این، اگر در نتیجه اجرای این حکم، و لو برای یک روز، زوجه حامل گردد، چه کسی بایستی سرنوشت، به احتمال زیاد، سیاه فرزند حاصل از طلاق بعدی را، که تحقق آن دیر یا زود مسلم است، برعهده خواهد گیرد؟ و آیا صرفا می توان بدون در نظر گرفتن شرایط پرونده و تنها با اتکا به اصل و اماره (هر چند مقتضی اصل و اماره نیز خلاف رای دادگاه محترم بدوی را می رساند) حکمی را اصدار کرد که هم عقلایی و شرعی و قانونی به نظر نمی رسد و هم نتیجه اجرای آن از قبل روشن است؟

با توجه به سابقه طرفین (دو سال مدت عقد زجرآور، 9 ماه زندگی مشترک با عسر و حرج، قریب به 11 ماه جدایی به شرح مذکور) که ریشه های عمیقی چون اختلاف شدید سنی، فرهنگی، دینی و اعتقادی دارد که قابل اصلاح نیست، آیا ادامه این زندگی جز فساد و نارسائی زندگی چیزی دیگری عائد دارد؟ و جز اتلاف مال، وقت، عمر، و آبرو و جنگ عصبی ثمری دارد؟ همه اینها ناشی از روان ناآرام و ناسالم زوج است. و چگونه است که دادگاه محترم بدوی با این سابقه حکم به تمکین و رفتن زیر بار زندگی ای که قطعا بدتر از سابق خواهد بود می دهد؟ و قطعا دادگاه محترم تجدید نظر تجربه های زیادی در این زمینه دارد! آیا ادامه زندگی با این وضع موجب عسر و حرج زوجه نیست؟
با توجه به سابقه زوج، زوجه، در زندگی مشترک امنیت روانی و جسمی ندارد. سابقه رفتارهای پرخاشگرانه شدید زوج، استفاده از ضرب و جرح، به کار بردن الفاظ رکیک (که برخی از آنها در اینجا نیز قابل ذکر نیست)، ترک منزل و استفاده از آن فقط برای خواب بر اطرافیان روشن است آیا الزام به تمکین زوجه در این شرایط و اوضاع و احوال و با توجه سابقه زوج، یک الزام منطقی و منصفانه است؟
زوجه از دادگاه بدوی در جهت اثبات صحت ادعاهای خود خواستار شده است تا از شهود وی دعوت نموده و شهادت آنها را بر پرخاشگری و دست ضرب زوج استماع نماید. متاسفانه دادگاه به این درخواست زوجه ترتیب اثر نداده است! از دادگاه محترم تجدید نظر انتظار می رود با دعوت از شهود زوجه حقیقت را استماع نماید.
طبق ماده 1130 قانون مدنی اگر ادامه زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد زوجه می تواند درخواست طلاق نماید، چه برسد به موجه بودن عدم تمکین وی از زوج!!! و این جواز مطلق است و چهار حالت دارد: با تقصیر زوج، با تقصیر زوجه، با تقصیر هر دو، بدون تقصیر هردو. و فقط در صورتی که زوجه مقصر باشد به دلیل عقلی مستثنی است و گرنه بقیه موارد تحت شمول این ماده قانونی است و آنجا که زوج مقصر باشد جای بحث ندارد. ولی در دو مورد دیگر از نظر عقلی و شرعی چرا زوجه مجبور به تحمل زندگی مشقت بار باشد؟ در صورتیکه هیچکدام مقصر نباشد و عوامل طبیعی و اخلاق قبیله ای و جغرافیایی و سلیقه های خدادادی دخالت داشته باشد عقل و شرع تحمل اجباری آن را تجویز نمی کند و اگر هر دو مقصر باشند باز هم کفه های ترازو برابرند و در نتیجه مثل صورت ماقبل می شود، در حالی که در این پرونده بی تفاوتی زوج نسبت به حقوق و تکالیف و سرنوشت زندگی مشترک روشن تر است.
نتیجه: با توجه به موارد مشروح فوق، و در مقام جمع بندی عمده دلایل موجه عدم تمکین عبارتند از:

اخراج زوجه از زندگی مشترک از سوی زوج اما به طور غیرمستقیم صورت گرفته است، نه اینکه با میل خود زندگی مشترک را ترک کرده باشد،
زمینه تمکین از سوی زوج به هیچ وجه فراهم نشده بود و همچنان فراهم نیست،
زوج به طلاق – با بذل کامل مهریه از سوی زوجه- اصرار داشته و همچنان اصرار دارد،
زندگی با زوج از مصادیق بارز عسر و حرج است، و به دلیل ترس ضرر بدنی، مالی و یا شرافتی برای زن به سبب سکونت در منزل شوهر، قواعد «لاحرج» و «لا ضرار» حکم به موجه بودن عدم تمکین از سوی زوج می نماید،
امنیت روانی و جانی زوجه در زندگی با زوج با توجه به سوابق روشن وی تامین نیست،
درخواست تمکین از سوی زوج کاملا صوری و جهت عدم محکومیت در پرداخت نفقه فعلی و آتی است، استرداد دادخواست تمکین اندکی پیش از دادخواست مبنای حکم فعلی اماره قضایی این ادعا است،
اجرای حکم تمکین با توجه به اوضاع و احوال پرونده منجر به تحمل ضرر جانی و مالی عمیق تری برای زوجه خواهد بود،
و مستندا با توجه به مواد 1103، و  1130 قانون مدنی و به ویژه ماده 1115 قانون مدنی،

با توجه به موارد فوق به زوجه توصیه می شود نسبت به حکم دادگاه بدوی و مستندا به بندهای (ج) و (ه) ماده 348 قانون آیین دادرسی مدنی اعتراض و  و تقاضاي رسيدگي مجدد و نقض دادنامه صادره را بنماید.

باید در انتظار هنرقضایی قضات محترم دادگاه تجدیدنظر استان ماند.

برچسب‌ها:
  • تاریخ انتشار: 8 اردیبهشت 1396
  • تعداد بازدید: 503
  • بدون دیدگاه